ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
98
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )
روزگار از جملهى زمين يونان بدان جايگاه جمع شوند تا عجايب بينند - و السّلام . پس نسخت اين كتاب در زمين بپراكند ، و شاگردان خويش را و پادشاه را همين سخن بگفت و بدان جايگاه رفت كه نشان داده بود ، جزيرهيى سخت عظيم بلند و خوش جايگاه بگزيد . و پس بفرمود تا بر سر آن قبّهيى كردند تا اثر آن بجاى ماند ، و وصيّت كرد كه او را دران قبّه دفن كنند . و به وقت مرگ همچنان كردند و اندر دانش او بىگمان بودند . و خداوندان عقل متحيّر شدند تا اين سخن چون تواند بود . و اين كتاب همىخواندند ، چشم بران روزگار نهاده . چون سالهاى بسيار بگذشت و وقت فراز رسيد آوازه درافتاد ، و علماى وقت تحيّر را تا چون تواند بودن . و پادشاهان و رعيّت بسيارى جمع شدند و عوام چشم همىداشتند كه اين ساعت زنده گردد ، و همه بران جزيره و قبّه جمع آمدند . پس چون آن وقت و آن ساعت فراز آمد ، دريا بجوشيد و موج زد و همه يونان آب گرفت و دريا گشت ، مگر آن جزيره . پس بدانستند كه حكيم اين حادثه دانسته بود ، و به حكمت ساخته اين كتاب ، و سخن زنده گشتن معنى همين بود ، كه اگر گفتى آب غلبه خواهد گرفت بران اعتمادى زيادت نكردندى ، خصوصا عوام النّاس كه اگرنه از بهر تعجّب زنده شدن بودى ، نيامدندى . و بودند ازان مردمان كه از صد و دويست فرسنگ آمده بودند بدين كار ، و زمين يونان بحر گشت ، مگر اندكى . و بجز اين جماعت كه بدين جزيره آمده بودند كس نماند ، همه غرق شدند و بسيارى بر روان حكيم آفرين كردند . و ذكر آنكه به چه روزگار بود و كدام حكيم ، حقيقت معلوم نبود ؛ امّا چنين بود - و اللّه أعلم به .